نقشآفرینی سیاسی زنان در اسلام
فعالیت سیاسی زنان در ایران موضوع گفت وگوی ما با دکتر زهره طبیبزادهنوری است؛ موضوعی که همواره چالشهای خاص خود را دارد.
سیاست را مردانه میبینید یا زنانه؟ به نظر میرسد علاقه زنان به سیاست کمتر از مردان است. این را از باب بیشتر بودن تعداد فعالان سیاسی آقا میگویم.
خداوند انسان را بر اساس فطرت الهی آفرید و فطرت الهی واجد یکسری بایدها و نبایدهای ثابت و لایتغیر اخلاقی است. صفات بارز اثباتی در بشر شامل عدالتطلبی، ترحم بر انسانهای ضعیف و تحتظلم، به دنبال آن غیرت و انگیزه حمایت از ضعیف و افراد تحت ستم، دگرخواهی و کمک به همنوع، حتی در مواردی که لزوماً فرد تحت ظلمی واقع نشده، ولی تفاوتهای طبیعی و خلقتی، وجه فرودستی او شده و نیاز به کمک فرد توانمندتر از خود دارد و امثالهم میشود که وجوه مثبت اخلاقیات انسانی است. در مقابل صفات بارز سلبی مثل ظلم و ستم، ظالم و ستمگر، حرص و آزمندی، خودخواهی و ندیدن همنوع جزو صفات مذموم اخلاق انسانی است. این دو دسته از صفات در فطرت همه آحاد بشری وجود دارد. ممکن است به وسیله سیطره رذایل اخلاقی در نتیجه غوطهور شدن در زندگی غریزی وجه سلبی و منفی خصایص اخلاقی در برخی افراد و جوامع غلبه پیدا کند و جوامع را به سمت بیتفاوتی در قبال بیعدالتی بکشاند، ولی حتی انسان غربی هم بر اساس فطرت، اگر خودش را از قید و بند تهاجم و فضاسازی رسانهای و تبلیغاتی صاحبان ثروت و قدرت رهایی بخشد، از بیعدالتی اعلام انزجار و با مستضعف اعلام همدردی و حمایت میکند و به یک تعبیری یک فرد سیاسی میشود.
در تاریخ اسلام و توصیههای بزرگان دینی ما الگوی زن مسلمان حضرت زهرا (س) و حضرت زینب (س) معرفی میشوند. به نظر شما، این دو بزرگوار چقدر سیاسی بودند؟
از دیدگاه اسلام، پاسخ به ندای فطری عدالتخواهی و سایر صفات مثبت و رذایل اخلاقی در نهاد مرد و زن بدون هیچ تبعیض جنسیتی وجود دارد و بروز آن مخصوص جنسیت خاص نیست. فقط نقشها و کنشها بر اساس جنسیت متفاوت است.
پس از آشکار شدن نبوت در جهت نشر این افکار سیاسی عدالتخواهانه، حضرت خدیجه (س) به عنوان یک بازوی محکم اقتصادی و یک همراه ثابتقدم به عنوان اولین زن به حوزه سیاست پا مینهد و تا آخرین لحظات حیات در خدمت این انقلاب و آرمان الهی میماند.
در عصر کنونی هم زنان ایرانی نقش پررنگی در سیاست داشتهاند؛ چه مثبت و چه منفی. ما فعالان سیاسی زن را داشتهایم که علیه حکومت پهلوی مبارزه میکردند و آن طرف زنان قدرتمندی را در دربار پهلوی داشتهایم، مثل اشرف پهلوی. در مورد حضور زنان ایرانی معاصر در سیاست و نقش زنان ایرانی در بزنگاههای سیاسی توضیح بفرمایید.
در دوران معاصر، زن ایرانی با الگو گرفتن از اسوههایی که از صدر اسلام ذکر شد، افرادی همچون خانم مرضیه دباغ را داریم که با تأسی به حضرت زهرا (س) و حضرت زینب (س) مبارزات علیه نظام ستمشاهی را آغاز و زندانها و شکنجههای مختلف ساواک را تحمل میکند و همسران مردان مبارز که من لازم است به نقش این زنان اشاره کنم.
همسران مبارزانی همچون شهید لاجوردی، شهید مفتح و شهید رجایی که از نزدیک با زندگی برخی از آنها آشنایی داشتم، در فقدان مداوم همسر در نتیجه مبارزات سیاسی بار سرپرستی و حمایت روانی خانوادهها را به دوش میگیرند.
در واقع میشود گفت که زنان یک ویترین برای کار و اهداف سیاسی بودند. چنانچه در زمان کنونی هم در جریان اصلاحطلب، حضور پر سر و صدای موضوع زنان را در مواضع میبینیم، اما در عین حال خود چهرههای شاخص زن اصلاحطلب گلایه دارند که به ما میدان داده نمیشود. چنانچه مثلاً وزیر زن یا شهردار زن برای تهران نداشتند. از طرفی به نظر میرسد در ایران فضای سیاست بیشتر مردانه است. شاید از این رو که مناصب سیاسی بیشتر در اختیار مردان است و آیا فعالیت سیاسی الزاماً همراه با گرفتن سمت سیاسی است؟
آنچه عرض کردم، بخشهای مثبت حضور سیاسی زنان در عرصه عام جامعه و نقشآفرینی سیاسی آنان در کشور است. این حضور که در جای خود اثری تعیینکننده دارد، لازم است، ولی کافی نیست. حرکت سیاسی در جامعه احتیاج به پیشگامان و سردمداران نیروهای خط مقدم دارد. در اینجاست که فضای سیاسی کشور را بیشتر مردانه میدانم.
نقشآفرینی و اثرگذاری در عرصههای کلان سیاسی در کشور به نظر من کاملاً مردانه است، هر چند این امر تا حدود زیادی اجتنابناپذیر است، به دلیل تقسیم کار و مسئولیتهای خاص بیولوژیک زنان و ماهیت بسیار زمانبر حضور در عرصههای کلان سیاسی، حضور کمرنگتر زنان قابل توجیه و امری طبیعی است. شما حتی در کشورهای غربی که فریادهای فمینیستیشان گوش فلک را کر کرده است، میبینید سهمیه انتخاباتی و تعیین درصد حضور زنان از محدوده مجالس قانونگذاری به اعضای کابینه دولت هم رسیده است. از سویی در طول سده اخیر جز معدود زنانی همچون تاچر، مرکل، هیلاری کلینتون، کاندولیزا رایس که از عدد انگشتان دو دست تجاوز نمیکند، در حد صدراعظم و وزیر امور خارجه نمیبینید.
در منطقه غرب آسیا هم شاید فقط بتوان به مرحوم بینظیر بوتو اشاره کرد و نمونه دیگری نیست
یک خانمی هم در مقام رئیسجمهور بنگلادش بود که مذهبی هم بود. نتیجه اینکه این چیزی نیست که خاص ایران باشد. در غرب هم چیزی به نام تساوی جنسیتی به مفهوم دقیق آن وجود ندارد. ما در ایران ادعای تساوی جنسیتی در عرصه کلان سیاسی نداریم، ولی متأسفانه از حضور زنان استفاده مطلوب نمیشود.
چرا در فضای عمومی اصلاحطلبان بیشتر از سایر جریانات سیاسی مدافع حقوق زنان قلمداد میشوند؟ به نظر میرسد تریبوندار حقوق زنان جریان اصلاحات است، در حالی که در قانونگذاریها و تصمیمسازیها به نفع زنان، نقش جریان اصولگرا پررنگتر است.
متأسفانه القایی که شده، همین طور است، اما در مورد حقوق زنان به صورت عام اصلاً این مطلب را قبول ندارم. جریان اصلاحات به استیفای حقوق حقه زنان براساس تعالیم شرع نمیپردازد، آنان در مورد حضور زنان در عرصه کلان سیاسی هم فقط شعار میدهند، وقتی هر جریانی شعاری را سر دهد، آن شعار را مال خود کرده است.
شوربختانه اخیراً شنیدهام که آقایان در حال تغییر شورای فرهنگی- اجتماعی زنان هستند. به رغم انتقاداتی که به ساختار شورای عالی انقلاب فرهنگی و مجموعههای تابعه وجود دارد، اتفاقاً در اکثر سالهای اخیر، جریان غالب مدیریت شورای فرهنگی- اجتماعی زنان در اختیار طیف دلسوز انقلاب بود. اگر این افراد حضور نداشتند، کنوانسیون رفع تبعیض از زنان در دولت اصلاحات، سند ۲۰۳۰، معاهده حقوق کودک در دولت اعتدال، با تمامی عوارض منفی و مغایر دینی، بدون اطلاع آحاد جامعه بدون هیچ ترمز و مانعی، در کشور به صورت وسیع پیاده میشد. حضور این مسئولان بصیر و انقلابی در شورای فرهنگی اجتماعی زنان و فعالیتهای پژوهشی بسیار ارزشمند دبیرخانه این شورا، دستهای نفوذ پشت پرده این اسناد بینالمللی در حوزه زنان در ایران را برملا ساخت و انتقال آن به مقام معظم رهبری جلوی اجرای سند ۲۰۳۰ را گرفت.