رزمندههایی مافوق انسانهای عادی
فرار با تخت بیمارستان

بارها در گفتگو با رزمندگان دفاع مقدس به موارد شگفتانگیزی برخوردهایم. جانباز عبدالرضا آلبوغبیش که در جریان شهادت شیخشریف قنوتی همراه او به اسارت گرفته شده بود، در آن حادثه ۱۳ گلوله میخورد و به طرز معجزهآسایی زنده میماند. او در گفتگو با «جوان» میگوید: «آن روز وقتی عراقیها به طرف ماشین ما شلیک کردند، یک گلوله کاسه زانویم را بلند کرد. بعد از به شهادت رساندن شیخ، مرا به رگبار بستند که ۱۲ گلوله دیگر به تنم اصابت کرد. هنوز چهارتا از این گلولهها یکی در کنار نخاع گردنم، یکی کنار قلبم و دو تا در کتفم وجود دارند.»

علیرضا شجاعداوودی از نیروهای سپاه بود که پیش از آغاز جنگ در جبهه کردستان حضور یافته و سپس در جبهههای دفاع مقدس حاضر شده بود. او مقارن با انجام عملیات الی بیتالمقدس، در منطقه فکه حضور داشت که یک فروند موشک تاو به نزدیکیاش اصابت میکند. با انفجار این موشک، موج انفجار شجاعداوودی را چند متر به هوا پرتاب میکند. خودش در گفتگو با «جوان» گفته بود: «فقط یادم است که لبخندی زدم و از هوش رفتم. مدتها در عالم خواب ارواح دوستان شهیدم را میدیدم. حتی جسم خودم را تماشا میکردم. حس و حال خوبی بود. تا اینکه ناگهان دوباره همه جا گرم شد و دیدم یک نفر با روپوش سفید با اشاره به من میگوید او را به قسمت شهدا منتقل کنید.» بعد همان مرد ناگهان داد زد او زنده است. نفس میکشد.