هیئت شهدای گردان مقداد

سم الله الرحمن الرحیم السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا (ع) با سلام هیئت شهدای گردان مقداد تاریخ یکشنبه ۵ تیر ماه ۱۴۰۱ از نماز مغرب و عشا با یه خاطره از دوران دفاع را تقدیم می کند به روح بلند شهدای گردان مقداد وهمه شهدای اسلام و فرماندهان دلاور گردان مقداد سردار رشید […]

سم الله الرحمن الرحیم
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا (ع)
با سلام
هیئت شهدای گردان مقداد تاریخ یکشنبه ۵ تیر ماه ۱۴۰۱ از نماز مغرب و عشا با یه خاطره از دوران دفاع را تقدیم می کند به

روح بلند شهدای گردان مقداد وهمه شهدای اسلام و فرماندهان دلاور گردان مقداد سردار رشید و شجاع شهید احمدنوزاد و سردار بزرگوار شهید حاج علی جزمانی با ذکر صلوات
واحد فرهنگی و تدارکات گردان مقداد
و اما ادامه خاطره دفاع مقدس
سال ۶۵ عملیات کربلای ۵
🌷🌸💐
به اونجا رسیدیم که شهید اصغر بهرامی هم با یک قبضه ار پی جی به دنبال تانک افتاد بعداز جند دقیقه آمد. مجروح شده بود یک ترکش به گردنش اصابت کرده بود و یه ترکش به پهلوش به من گفت مجروح شدم خودم می تونم به عقب برگردم تو باهام میای که اگه افتادم منو به عقب ببری و من قبول کردم و به همراه شهید اصغر بهرامی با توجه سطح صاف منطقه و دید دشمن و تیر راس دشمن و گلوله باران دشمن حرکت کردیم به طرف عقب و اینجا بود که دوباره به یاد حرف شهید حسن اثنی عشری افتادم که می گفت: ( هیچ حتی برگی بدونه اذن خدا نمی افتد ) ما به عقب برگشتیم او را سوار امبولانس کردم و به پشت جبهه و بیمارستان رفت و من چند گلوله ار پی جی برداشتم دوباره برگشت پیش شهید نوزاد بعداز چند دقیقه یه گوله در نزدیکی من خورد که یه برادری نامش را نمی دونستم و نمی دونم چی شد که اون انفجار یکدفعه خشک شد با وزنی بسیار سبک شاید ۵ کیلو اما اصلا ترکیب جسمش بهم نریخت و هیچ جای بدنش مجروحیتی نداشت وقتی خواستم برش دارم بیارم کنار خاکریز دیدم هیچ وزنی نداره
و این داستان ادامه دارد…‌.
از خاطرات محمود فشارکی از دوران دفاع مقدس