خاطره ای از گردان مقداد لشکر ۲۷ در عملیات کربلای ۵

بسم الله الرحمن الرحیم السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا (ع) با سلام هیئت شهدای گردان مقداد تاریخ یکشنبه ۲۲ خرداد ۱۴۰۱ از نماز مغرب و عشا با یه خاطره از دوران دفاع و سخنرانی استاد حق پناه را تقدیم می کند به روح بلند شهدای گردان مقداد وهمه شهدای اسلام و فرماندهان دلاور گردان مقداد سردار رشید و شجاع شهید احمدنوزاد و سردار بزرگوار شهید حاج علی جزمانی با ذکر صلوات

خاطره
عملیات کربلای ۵ بود و حرکت ما به خط روز انجام شد از سه راهی شهادت وارد خط اول که حدود ۱۵۰۰ متر بود و زمین رمل و کاملا در دید و تیر راس عراقیها بود که با اتش سنگین دشمن وارد خط شدیم وبه اخرین سنگر رسیدیم
بعد مدتی درگیری گوله ارپی جی و خمپاره ۶۰ رو به اتمام بود . تانکهای عراق نزدیک خاکریزم ما شده بودن من نزدیک شهید نوزاد بودم شهید نوزاد گفت کی میره از عقب گوله ارپی جی بیاره ، خب بچه ها مسیر رو میدیدن و تیر راس دشمن رو میدیدن ، یه کمی سخت بود کسی جواب بده شهید اصغر بهرامی هم کنار نوزاد بود به من گفت میای بریم گوله بیاریم و با هم حرکت کردیم به دو به عقب برگشتیم اینجا یاد حرف شهید بزرگوار حسن اثنی عشری افتادم که می گفت ( هیچ برگی بدونه اذن خدا بر زمین نمی افتد ) خودمونو به عقب رسوندیم در مسیر برگشت چقدر خمپاره و گوله دوشکا نزدیک و از کنار ما عبور میکرد رسیدیم به سه راه شهادت یه برنکار اونجا بود توش رو پر کردیم از گوله خمپاره ۶۰ و ار پی جی ۷ و یه قبضه خمپاره شهید روی دوشش گذاشت و من یه قبضه ار پی جی روی دوشم گذاشتم و دوباره اون مسیر رو برگشتیم
امدادهای غیبی از زبان برادر کاظم تمثال مشاهده برگشت ما بود می گفت
( چند بار دیدم خمپاره و گوله توپ قشنگ می خورد روی شما و من گفتم تموم شد دود شدن رفتن هوا و بعد از چند لحظه شما از توی خاکها بلند شده بود بلند می شدید و حرکت می کردید سه بار اتفاق افتاد اینجا امداهای غیبی رو دیدم ) ما رسیدیم خط اول کنار شهید نوزاد تانکها چسبیده بودن به سنگر شهید نوزاد گفت گوله هارو بردارید برید سراغ تانکها که اصغر بهرامی هم یه قبضه ار پی جی برداشت افتاد دنبال تانک….و این خاطره ادامه دارد
(واحد فرهنگی و تدارکات گردان مقداد)